راستین فرشته کوچولوی مامان و بابا
راستین فرشته کوچولوی مامان و بابا
راستین
بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 بهمن 1390 و ساعت 8:21 توسط مامانی |

سلام گل پسرم، سلام ماه من

عزیزه دلم نمی دونم الان چند روزیه که وقتی میام سر کار دلم خیلی واست تنگ می شه، همش می خوام ساعت زود بگذره تا بتونم زودتر ببینمت قبل دلم واست تنگ می شد ولی دیگه نه اینجوری، ...

دوست دارم ، دوست دارم، دوست دارم

خیلی خیلی خیلی شیرین شدی، یاد گرفتی که چطوری باید جلب توجه کنی

اگه مثل من حواسم بهت نباشه میای صورتت جلوی صورتم و شروع می کنی به خندیدن که بهت توجه کنم الهی فدات بشم من دیگه کاره ما تو خونه شده فقط و فقط توجه به شما تا اینکه لالا کنی تازه اون وقت من می تونم به کارم برسم از بس که شیطون شدی

در یخچال و کابینت و ماشین لباسشویی را به راحتی باز می کنی و هر چی که داخلشون باشه خیلی با حوصله دونه دونه می کشی بیرون

وسایل آشپزخانه رو به اتاق خواب و برای اتاق خواب به آشپزخانه انتقال می دی به معنی واقعی خونه از دست شما جمع و جوری ور نمی داره  راستشو بخوای من بچه همینجوری دوست دارم سرحال، شیطون، با نمک مثل شما


موضوع : | بازدید : 3 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 بهمن 1390 و ساعت 8:44 توسط مامانی |

شیطون بلا

برای دیدن بقیه عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب...
موضوع : | بازدید : 45 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 بهمن 1390 و ساعت 9:33 توسط مامانی |

سلام گل پسرم دوباره داری یه دندونه دیگه در میاری

به آدرس : فک بالا دندون کنار دندون بزرگهای جلو سمت راست

مبارکت باشه مامانی

دیشب خیلی پسره خوبی بودی البته همیشه خوبی ولی دیشب عالی بودی، به مناسبت تولد خاله ناهید من و خاله زهره و خاله ناهید با هم رفتیم بیرون که کادو براش بگیریم چون می خواستیم کادویی که می گیریم حتماً مورد پسند خودش باشه با خودش رفتیم آخه خاله ناهید خیلی سخت سلیقه هست و از هر چیزی خوشش نمیاد مامانی ام گفت چون هوا سرده راستینو نبرین بیرون من نگهش می دارم که الحق دستش درد نکنه چون خاله ناهید اینقدر ما رو راه برد که نگو نپرس پدرمونو در آورد مامانی هم گفته بود از طرف منم براش یه بوت بخرین که دیگه سه تایی رفتیم خاله زهره یه شلوار جین براش گرفت من یه دستبند و مامانی هم که بوت خیلی خوشش امد تو هم که آقا بودی پیش مامانی و بابا حامی حسابی دلبری کرده بودی بازی کرده بودی. مامانی کلی از خندهات فیلم گرفته که واست نگه می دارم وقتی بزرگ شدی بهت نشون بدم بوس

راستی تولد خاله ناهید ١١ بهمن هست قرار بریم خونشون و جشن بگیریم .


موضوع : | بازدید : 6 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 8 بهمن 1390 و ساعت 14:09 توسط مامانی |

سلام گل پسرم

امروز صبح خیلی زود بیدار شدی تند تند داشتی بازی می کردی نایت اسکینو می خندیدی قربون اون خندیدنات برم من

می دونستم زمانی که بیداری و می خوام ببرمت مهد تو گریه می کنی خودم حاضر شدم شما رو هم آماده کردم تا دم مهد خندیدی و دلبری کردی همین که وارد مهد شدیم شروع کردی به گریه کردن نایت اسکینو جیغ زدن نایت اسکیندلم گرفت الهی مامان واست بمیره به خاطر اینکه اذیت نشی من باهات امدم تو مهد ولی تو همچنان گریه می کردی بالاخره وقتی دیدی منم امد تو مهد و دارم باهات بازی می کنم دوباره شروع کردی به خندیدن و بازی کردن و من بعدش امد سر کار می گن اینم یه دوره داره که به عنوان بحران جدایی از مادر ازش یاد می کنن و تموم می شه امیدوارم که زود تموم شه چون وقتی تو گریه می کنی دنیا رو سرم خراب می شه امیدوارم درک کنی که فقط و فقط به خاطر آسایش شما من دارم بیرون از خونه کار می کنم


موضوع : | بازدید : 8 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 بهمن 1390 و ساعت 8:18 توسط مامانی |

سلام مامانی

دیروز یکشنبه بود ولی چون وفات حضرت محمد (ص) بود ما تعطیل بودیم و پیشت بودیم دیشب دایی احمد و زن دایی مهدیه با مامانی و بابایی و خاله ها امدن خونمون همه چیز عالی بود قبل از اینکه مهمونها بیان با هم رفته بودیم بیرون وقتی امدیم خونه خیلی خسته بودی و من خوابوندمت چون می خواستم بهت شیر بدم باهم رو تخت ما دارز کشیدیم وقتی شیر خوردی خوابت برد و من دیگه تکونت ندادن دور  تا دورتو پتو و بالش گذاشتم که نیافتی موقع شام شد می خواستیم شا بخوریم که یکدفعه یک صدای وحشتناک امد بــــــــــــــــــله شما از خواب بی سرو صدا بیدار شده بودی و می خواستی از تخت بیای پایین که با سر خوردی زمین جونم به لبم رسید مردمو زنده شدم نفست بالا نمیامد که دیگه مامانی امد و تو رو از بغله من گرفت و زد پشتت و نفست دوباره بالا امد نمی دونم اگه مامانم اونجا نبود چی می شد وای من که کل بدنم داشت می لرزید فقط یادمه که تو سر می زدم و از خدا می خواستم که چیزیت نشده باشه که خدا رو شکر مشکله جدیی پیش نیامد

خدایا از خواهش می کنم همیشه از پسرم محافظت کن

خدایا من طاقت ندارم کوچیک ترین مشکلی واسه پسرم پیش بیاد

راستی مامان منم الان رو زمین سر خوردم 4 تا پله رو با کمر امدم پایین زمین به خاطر یخ بندون خیلی سر شده مثلاً مواظبم بودم نمی دونم چرا بازم سر خوردم ولی خدا رو شکر فقط یه کم کمرم درد گرفته و دیگه مشکلی ندارم خدا سومیشو بخیر کنه !!!


موضوع : | بازدید : 4 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 1 بهمن 1390 و ساعت 11:48 توسط مامانی |
مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.
بزرگ شدی بخون

موضوع : | بازدید : 12 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 1 بهمن 1390 و ساعت 11:47 توسط مامانی |

سلام گل پسره مامان

بعد از کلی دردسر بالاخره دوتا دندونهای بالاییت هم امدن بیرون برای این دوتا دندون خیلی بیشتر از قبل اذیت شدی البته من شنیده بودم که دوتا دندون بالایی خیلی سخت تر از دندونهای دیگه در میان ولی اصلاً فکر نمی کردم به این سختی باشه الهی مامان واست بمیره که برای بزرگ شدن اینقدر عذاب می کشی راستی الان من یا بابا یا خاله ها و یا ... یکی این طرف می شینه یکی دیگه با فاصله یکی دو متر اون طرف تر می شینه و شما راه رفتن بین ماها تمرین می کنی تا اگه خواستی بخوری زمین سریع بگیریمت که دردت نیاد البته بعضی وقتا خودتو یکمی لوس می کنی و می خوای از بین راه خودتو تو بغلمون پرت کنی که چند باری هم خوردی زمین ولی اشکال نداره خوب بالاخره باید یاد بگیری.

ولی بدون من همیشه همیشه همیشه حواسم پیشت هست و اگر هم چند ساعتی ازت دورم مدام دلم پیشت و فقط و فقط و فقط به امید تو هست که زنده ام و می خوام به زندگی ادامه بدم اینو گفتم که بدونی چقدر دوست دارم .


موضوع : | بازدید : 7 مرتبه
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 25 دی 1390 و ساعت 10:02 توسط مامانی |
مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.
بزرگ شدی بخون

موضوع : | بازدید : 10 مرتبه
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 دی 1390 و ساعت 11:05 توسط مامانی |
مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.
بزرگ شدی بخون

موضوع : | بازدید : 9 مرتبه
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 دی 1390 و ساعت 9:21 توسط مامانی |

کمککمککمک

راستین در این چند عکس داره کمک مامانیش می کنه

 

برای دیدن بقیه فعالیت ها از قبیل مطالعه برای دانشگاه و به دد رفتن به ادامه مطلب مراجعه کنید.



ادامه مطلب...
موضوع : | بازدید : 37 مرتبه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد
درباره وبلاگ
راستین پسر عزیز منو خدای مهربون روز 9/12/89 به ما داد از خدا به خاطر این فرشته کوچولو خیلی ممنونم. پسرم این وبلاگو برات درست کردم که بدونی مامان بابا از لحظه لحظه بزرگ شدنت لذت می برن شاید وقتی بزرگ شدی واسه خودتم جالب باشه
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاین : 2 نفر
بازديدهاي امروز : 32 نفر
بازديدهاي ديروز : 25 نفر
بازديدهاي هفته گذشته : 96 نفر
كل بازديدها : 4565 نفر
Powered By NiniWeblog.com
Glitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*] Photo Flipbook Slideshow Maker
Glitterfy.com - Photo Flipbooks

New Coding JavaScript


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

پیام خوش آمد گویی -->

Glitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*] Glitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*] Glitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*]

دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar Glitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*] گالری تصاویر

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.